تبليغاتX
بچه های معدن

Powered By BLOGFA.com

Copyright © 2008-09 DAD - All rights reserved

تنها یک لحظه بود که روی پل دوستی قرار گرفتیم
درس خواندیم ، شیطنت کردیم ، عاشق شدیم و ...
و سپس هریک با کوله باری از آرزو و خاطره ...
            در ابری محو میشویم
و دیگر حتی به ما اجازه نخواهند داد
    که طول پل را بپیماییم
و از یکدیگر یاد کنیم و بس...

به نام خدا . این بلاگ برای معدنی های عزیز ورودی 87 دانشگاه تهران درست شده . میخوایم همه با هم یه معدن زده باشیم که توش خبر ، حرف ، گله و هر چی که هست بریزم .

وردوی معدن
پروفایل
باهم بگپيم
تونلی به گذشته

لینکهای معدنی


پایگاه ملی داده های علوم زمین کشور
بانک اطلاعاتی کانی شناسی
وبلاگ دانشجویان معدن دانشگاه صنعتی سهند
سایت رسمی خانه صنعت و معدن
مهندسی معدن در ویکی پدیا
مرجع مهندسی معدن ایران
انجمن مهندسی معدن ایران
سازمان نظام مهندسی معدن


جووونيا
هفته دوم آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387

تونل های انحرافی
خبر عمومی
گرایش استخراج
گرایش اکتشاف

نویسندگان
حسین نجفی
هامون هوشیار
نگار سعیدی
پویا فرج پور
مژگان مقنیان
علیرضا طلعتی
ابراهیم متولی
فاطمه توانایی
مهدی حسینی
خزر گرجی
هانیه نایب ولی
سیما شکیبا
مریم برقعی
پردیس حسینی
امیر آریان پور
روح اله کشور دوست
راضیه رنجبر
مهسا قلی پور
فرهاد دیانتی و محمود اسدیان
فرناز کامران زاد
رهام اکبریان
میثم عرفانی
یادگار و ماندگار
مانا پوردشت
مجتبی خاکسار
یه دوست

پيوندها
وبلاگ شخصی حسین نجفی
سایت دانشگاه تهران
سیستم جامع آموزش دانشگاه تهران
آموزش(اطلاعيه ها و مصوبات)
تحصيلات تکميلي(اطلاعيه ها و مصوبات)
پژوهشي (فرمها و اطلاعيه ها)
امور دانشجويي و فرهنگي
پردیس کاسپین دانشکده فنی
نشريه دانشکده فني
شوراي صنفي کارکنان
كميته ايمني پرديس دانشكده هاي فني
کانون فارغ التحصیلان پرديس دانشكده هاي فني
بنیاد حامیان دانشکده فنی


مانا پوردشت
نشانه پرسش

دوشنبه نهم آذر 1388
20:8
 

چرا همیشه همین است اسمان وزمین؟

زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

اگر چه پرسش بی پاسخی است٬ میپرسم:

چرا همیشه چنان وچرا همیشه همین؟

چرا زمین وزمین بی امان وبی مهرند٬

زمان٬زمانه قهر وزمین٬ زمینه کین!

حدیث ادمی وچرخ اسیاب زمان

حدیث جام بلور است وصخره سنگین!

هزار شاید وایا به جای یک باید

گمان کنم ((به گمانم)) نشسته جای یقین

اگر چه چون وچرا با خدا خطاست٬

چرا سوال وجواب است روز بازپسین؟

چرا در اخر هر جمله ای که میگویم٬

تو ای نشانه پرسش(؟) نشسته ای به کمین؟

مریم برقعی
زلزله در کشور های جهان

جمعه پانزدهم آبان 1388
7:6
ونزوئلا:
زلزله می‌آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آن‌ها حدود دو میلیون خانه‌ی پیش‌ساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچه‌ی لاهیجان و کنسرو ارسال می‎کند. قرار می‌شود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آن‌ها بدهند یا دولت خودش به زور یک لقمه از غذای ملت بزند و به آن‌ها بدهد. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند می‌زند و با اوباما دست می‌دهد!

اسپانیا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس بر اثر آن کشته و زخمی نمی‌شود و فقط چند تا گاو به خیابان می‌آیند. مردم پارچه‌ی قرمز نشان می‌دهند و برای تفریح می‌دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می‌کنند!

افغانستان:
زلزله می‌آید. سیصد هزار نفر کشته می‌شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می‌گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان‌های افغانستان را بمباران می‌کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن‌لادن را در این درگیری‌ها از بین می‌برند. بعد از چهار ساعت پس‌لرزه‌ی فسقلی دیگری می‌آید و بن‌لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می‌گیرد!

ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام می‌کند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله‌ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می‌گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان‌ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می‌کنند. یک دستگاه هم درست می‌کنند که جو را تبدیل به آب‌جو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!

امارات:
زلزله می‌آید. نیمی از کشور نابود می‌شود. دور ساختمان‌های مخروبه نوار زرد می‌کشند و آن‌ها را به مکان توریستی تبدیل می‌کنند. ایرانی‌ها از این مکان‌ها دیدن می‌کنند و اماراتی‌ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می‌کنند!

فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می‌کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می‌شوند. حمل و نقل عمومی مختل می‌شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم می‌شود و دیگر نمی‌آید!

آمریکا:
زلزله می‌آید. هیچ‌کس کشته و زخمی نمی‌شود اما دو نفر و نصفی بی‌خانمان می‌شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می‌کند و سیاست‌های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و ... و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می‌گیرد! وزیر خارجه‌ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می‌کند و دوباره افغانستان را بمباران می‌کنند!

فلسطین:
زلزله می‌آید. کسی خانه ندارد تا بی‌خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می‌شوند. قطعنامه‌ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می‌گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می‌شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می‌گیرد!

سوئیس:
زلزله می‌آید. دسته‌ی عینک چهار نفر از ساکنان می‌شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می‌شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته‌جمعی استعفا می‌دهند!

کلمبیا:
زلزله می‌آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می‌شوند. درگیری مسلحانه رخ می‌دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می‌کشد. بعد به خودش هم مظنون می‌شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می‌کند!

هند:
زلزله می‌آید. تمام خانه‌ها خراب می‌شود. مردم آواره‌ی کوچه و خیابان می‌شوند و از گرسنگی در آستانه‌ی مرگ قرار می‌گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می‌شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کنند!

ایران:
زلزله می‌آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می‌شوند. آمار آسیب‌دیدگان زلزله در این دولت با آمار دولت‌های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد می‌شود. مخالفان دولت هم به شدت سرکوب می‎شوند ... در نهایت تمام ماجرای زلزله و سرکوب تکذیب می‎شود، ابطحی به فریب‌خورده بودن خود اعتراف می‌کند و ریشتر را هم رمز آشوب می‌داند!

 

 


حسین نجفی

شنبه نهم آبان 1388
21:48

قوانین مورفی

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود.
در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در
زمره قوانين اصلي قرار گرفتند . حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن :

 

- اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند .

- وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.

- وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.

- هر کاري دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.

- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.

- اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.

- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.

- اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي .

- احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.

- هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.

- اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.

- 80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.

 

قوانين اتوبوسي مورفي :

- اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.

- اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است..

- اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.

- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد.

 

قوانين عاشقانه ي مورفي :

- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد .

- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.

- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است.

- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.

- چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.

یه دوست
عشق بازی یا بازی عشق؟؟؟!!!

دوشنبه بیستم مهر 1388
18:59

در ماجرای عشق، بعضی ها واقعا عاشقند و پاکباخته. اما کسان دیگر که تعدادشان هم بیشتر است، سعی دارند که عاشق بودن را بازی کنند. یعنی بازیگرند. و اتفاقا خیلی هاشان هم در بازی شان موفقند. یعنی با تمام وجود بازی می کنند انگار که مجنون دوران خود هستند. نه اینکه بخواهند کسی را فریب بدهند، اتفاقا تمام همتشان را هم بکار می بندند تا بتوانند عاشقی کنند. فقط موضوع این است که این آدمها در حال بازی هستند. عشق را همانطور که در کتابها و شنیده ها و دیده ها شناخته اند ، می شناسند و سعی می کنند که همانی باشند که شناخته اند. مثل عاشق ها سعی می کنند تا از خود گذشتگی کنند، مهر و محبت به خرج می دهند و دوست داشته باشند. اما باز هم نباید فراموش کرد که آنها عاشق نیستند.

نکته در اینجاست که عشق در هر فرد با تمام افراد دیگر متفاوت است. یعنی شیوه ی عاشقی هر کسی با تمام عاشق های قبل و بعدش فرق دارد، آن هم فرق اساسی ! برای همین است که پای قصه ی هر عاشق دلسوخته ای که می نشینی، احساس نمی کنی که تکراری و کسل کننده است. ( کز هر زبان که می شنوم نا مکرّر است)

آدم اگر واقعا عاشق شده باشد، اختیار از دست خودش خارج می شود و کارهایی می کند که اصولا منطق و دلیل خاصی جز حس دوست داشتن پشت آن نیست. در تمام لحظه ها طوری رفتار می کند که طرف مقابلش را راضی و خشنود نگه دارد. ( رشته ای بر گردنم افکنده دوست ، می کشد هرجا که خاطرخواه اوست) کاری هم به نصیحت ناصحان و موعظه واعظان و ملامت ملامتیان و سرزنش سرزنشگران ندارد. البته با تمام وجود دلش می خواهد که بتواند حرف ها را آویزه ی گوش کند و حتی تصمیم به عمل کردن به آنها هم می گیرد، اما...

 همین که چشمش به قامت یار و چشم دلدار بیفتد، عقل معاش از کف می دهد و آن کاری را می کند که در همان لحظه دلش فرمان می دهد. (دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی) خلاصه اینکه استاد و راهبر این راه دلشان است و بس.

 

****

اما آنهایی که عشق را بازی می کنند ، با هدایت عقل قصد پاگذاشتن در این راه را دارند. عقل شان است که می گوید چه کاری انجام بدهند و چه کاری را نکنند. به همین خاطر هم هست که حتی ایثار و از خودگذشتگی شان با اینکه زیباست اما به دل نمی نشیند.  حرف های عاشقانه شان هم آنچنان حسی را در آدم برنمی انگیزد حتی اگر حرف های نو و جمله های بدیع به زبان بیاورند. غافل اند که مرکب عقل توان پیمودن این راه ناشناخته و پر فراز و نشیب  را ندارد. عقل از روی احتیاط و حساب گری همان مسیری را طی خواهد کرد که دیگران و پیشینیان، تجربه کرده اند و روشن تر از سایر راه هاست. پس عشق این آدمها هیجانی با خود ندارد. سرد است.

این آدمها عشق را همانطور که آموخته اند به اجرا می گذارند. حرف های عاشقانه می زنند، هدیه می خرند، می خندند، بوسه می دهند و می گیرند و... اما هیچ کار عجیبی از آنها سر نمی زند.

برای خیلی ها مهم است و دلشان می خواهد که در عشق گرفتار این گروه از آدمها نشوند. چون چنگی به دلشان نمی زند و در درازمدت احساسی برایشان ایجاد نمی کند. می خواهند که دوران عاشقی که شاید شیرین ترین دوران زندگی است، عجیب ترین و بی نظیر ترین هم باشد.

.

.

.

.

آدمهایی که بازیگر عشق هستند، ممکن است در طول بازی شان کم کم به عشق حقیقی گرایش پیدا کنند. از آن پوسته و عقل و منطق خارج شده و دلی برای به دریا زدن بدست بیاورند. البته این به قدرت جذب و نیروی عشق در طرف مقابل برمی گردد که تا چه حد بتواند عقل را در او خنثی و دلش را بیدار کند.

.

.

.

.

تلخ ترین جای قصه اینجاست که بازیگران عشق اگر در طول ماجرا تحولی نداشته باشند و تغییری نکنند، در پایان قصه، براحتی برای رفتن به خانه آماده می شوند. گریم هایی را که داشته اند را پاک می کنند، لباس های خودشان را دوباره می پوشند، تاکسی خبر می کنند، با همه خداحافظی می کنند، ( حتی با طرف مقابل) صندلی عقب می نشینند . سیگاری به گوشه ی لب شان می گذارند و به خانه می رسند. شب در رختخواب کمی هم دلشان برای حوادث آن قصه تنگ می شود.

اما

.

.

.

خودشان را برای بازی در قصه ی بعد آماده می کنند.

نمی دانم ...

حال آیا واقعا عاشق هستیم؟!!


ازجان طمع بریدن آسان بود و لیکن
                                                  از دوستان جانی مشکل توان بریدن                                   

خدایا ما را از عاشقان حقیقی قرار ده!(لطفا آمین بگویید!!!)

 


ابراهیم متولی
سیب

شنبه هجدهم مهر 1388
18:15

" حميد مصدق خرداد 1343"


تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


 " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

حسین نجفی

سه شنبه چهاردهم مهر 1388
9:46
در مورد آخرین مطلب سیاسی-مصلحتی یه دوست ، من این مطلب رو از روی بلاگ برداشتم . دلایلشم به مدیریت اینجانب مربوط میشه نه به جناب یه دوست .


حسین نجفی
عسل و خربزه

شنبه یازدهم مهر 1388
22:47
بابام الان اعلام کرد من شعور ندارم . به ساحت مقدس بابا توهین نشه ، بنده رو عرض میکرد . میگفت قویاً که هیچ ، شدیداً به این نتیجه رسیده که اینجانب که حضورتان دارم مینویسم شعور ندارم . بابای گرام بعد از چوقولی مامان گرام از اینکه شیرینی نامزدی ممد (پسر همسایه بغلی) را یک جا با سرماخوردگی شدید خوردم و به روی خودم نیاوردم که این ماده برای 85 کیلو گوشت و استخوان مقداری گولبول و کربوهیدرات و ید و فسفر و آهن و یه عالمه چربی و ما بقی تجمع پیدا کرده در محیطی به نام بدن بنده ، مضر است . یحتمل شیرینی و سرماخوردگی داستانی همچون خربزه و عسل داره که با هم نمیشه خورد و گرنه حساب آدم به سمت کرام الکاتبین میرود ولاغیر.
البت پدر گرام از صبح امروز ساعت 4 که از سمت ولایت خودمان به سمت منزل و تهران روان شده بودیم نیز به این نتیجه رسیده بود که من شعور ندارم و با سرما خوردگی "قَلیان"- با همین دیکتیشن و تلفظ- کشیدم و جدا از ضرر بسیار زیاد این ماده برای همان بدن مذکور در پاراگراف قبل ، همان داستان عسل و خربزه را دارد.
کلهم اجمعین این چند روز تمامی مواد خوراکی و غیر خوراکی جز هر چیزی که آدم عادی نمیخورد برای این بدن حکایت همان عسل و خربزه را دارد .
از صبح هم مادر گرام ، دکتر شده هر 12 ساعت برایم 2 عدد قرص سرماخوردگی تجویز کرده . این دکتر ها مثل ما مهندس ها الکی میشینن درس میخونن . مامان ما با خواندن مدد کاری اجتماعی و مشاوره ، از 100 تا دکتر عمومی پیشی گرفته . این مددکاری اجتماعی نزدیک ترین کاری بود که به بحث دکتری نزدیک میشد وگرنه با فعالیت های دیگرشان در زمینه های نظامی و غیر نظامی اصلا زمینه ی دکتری که من ندیدم .
اینگونه میشه که خربزه و عسل ، مثل چرخ و فلک که در مسائل کتاب 700 صفحه فیزیک جلد 1 هالیدی کاربرد داره ، در تمامی مسائل زندگی کاربرد پیدا میکنه و رابطه مستقیم داره با شعور و دکتر شدن ، قلیان که همه به سرما خوردگی یه جوری ربط پیدا میکنن .